ابن الأثير ( مترجم : خليلى / حالت )

242

الكامل في التاريخ ( تاريخ كامل ) ( فارسي )

اگر همه چيز آن راست باشد مسلما صداى هاتف دروغ است ) . نام محمد امين نزد فضل بن سهل ( وزير مأمون ) در خراسان برده شده فضل گفت : چگونه ريختن خون او روا نباشد و حال اينكه شاعر او در بزم او علنا اين بيت را خوانده است : الا فاسقنى خمرا و قل لى هى الخمر * و لا تسقنى سرا فقد امكن الجهر يعنى : به من باده بده اى ساقى و بگو كه آن باده است . در پنهانى به من مده كه آشكارا ميسر شده است ( گوينده ابو نواس است و گويند در ذكر نام شراب دو لذت بوده كه يكى نوشيدن و يكى ذكر نام آن است كه تصريح بدان شده است و از حرام بودن آن پرهيز نميشود ) . چون امين بر آن داستان آگاه شد كه در محضر فضل جارى شده ( براى تبرئه خود ) ابو نواس را حبس كرد . ما ( مؤلف كامل ) در شرح حال و سيره و رفتار او چيزى كه حاكى عدالت و خرد يا تجربه و نكوكارى باشد نيافته‌ايم كه آن را نقل كنيم . بيان شورش سپاه ضد طاهر در آن سال پنج روز پس از قتل امين سپاه طاهر بر او شوريد . علت اين بود كه سپاهيان از او مال خواستند و او چيزى در دست نداشت . بتنگ آمد و گمان كرد كه اهالى بغداد و پيرامون آن با شورشيان همدست و هم پيمان شده‌اند كه او را نابود كنند و حال اينكه مردم بغداد و اهالى محل در آن شورش دستى نداشتند . طاهر تاب پايدارى نياورد ناگزير به محل « عقرقوف » پناه برد . شورشيان هم هر چه داشت بيغما بردند . طاهر پس از كشتن امين دستور داده بود كه دروازه‌هاى شهر را مراقبت كنند . زبيده مادر امين و دو فرزند امين موسى و عبد الله را در يك قايق به محل « هيمينيا » در « زاب » اعلى تبعيد كرد . بعد از آن دستور داد موسى و عبد اللّه